|
بزرگان موسیقی ایران زمین
|
||
|
ıllıllıllı متن برنامه گلها ıllıllıllı |
با درود
نوروز باستانی مبارک باد
امروز فرصت یافتم تا پس از چند ماه این بلاگ را آپ کنم.امیدوارم در سال جدید بیشتر به این بلاگ برسم
و در خدمت شما باشم
این بار به مناسبت سال نو و این عید باستانی قطعه ای را تقدیم میکنم که مطمئنا همه ایرانیان آنرا شنیده اند بله موسیقی تحویل سال نو با نوازندگی استاد علی اکبر مهدی پور دهكردی (1314-1388) دلسوخته ای که با سرنایش نوایی جاودانه از خود به ارمغان گذاشت .

وی در بسیاری از جشنواره ها وکنسرتهای موسیقی بختیاری شرکت داشت . برای شناساندن موسیقی محلی )بختیاری به کشور هایی نظیر کویت ،ارمنستان تاجیکستان،آلمان ،کانادا ،فرانسه ،قرقیزستان ،ترکمنستان ،مغولستان و... سفر کرده است.
زنده یاد استاد مهدی پوربهمن ماه ۸۸ در سن ۷۴ سالگی در گذشت یادش گرامی
چندی پیش یکی از دوستانم آلبومی به من معرفی کرد و گفت قطعات زیبای این آلبوم بسیار شنیدنی است وی توصیه کرد این اثر را بشنوم از قضا دوستم سی دی این اثر را داشت آن را به امانت از دوستم گرفتم و بارها گوش کردم .نام این آلبوم (به یاد آن گذشته ) می باشد خواننده این اثر آقای همایون کاظمی است خواننده ای که آثار بسیاری از بزرگان موسیقی ایرانی را با زیبایی تمام اجرا کرده . وی در اجرای ترانه از استاد بنان و خانم پوران پیروی می کند. شنیدن این اثر زیبا را به شما توصیه میکنم ::
![]()
گریز
آهنگساز :حبیب اله بدیعی شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : دشتی
میگـریـزم ، میگـریـزم
اشک حسرت از چـه ریـزم
برو برو کـز دامت جستم گشوده پـــر از بـامت جستـم
یاد از تو دگـر نکنم نکنم سوی تـــو نظـر نکنـم نکنـم
تو را رها کردم با دگران گذشتم از تو چون رهگذران
رفتم کز تو دگر بیگانه شوم بهر شمع دگر پروانه شوم
مهـــری دیگــر با تــو نــدارم در کـــوی تــو پــا نگـــذارم
گذر از من ، کز تــو گذشتم از دل تا کـی نـالـه برآرم
نازک طبعی ، چو برگ گل بودم
بدستت افتادم پـرپـر گشتم . پـرپـر گشتم
اشکی بــودم درون بهــر غــم چو قطره باران
گوهر گشتم ، گوهر گشتم
به حال خود بگذارم به دست غم بسپارم
که بی تو تنها بــروم بـــرو بـــرو تـــا بــــروم****
به یاد آن گذشته
آهنگساز :حبیب اله بدیعی شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : بیات اصفهان
عاشق عاشق گشته ام یا رب یا بکش دیگر یا حیاتم ده
من کجا او کجا
نه او خبر ز من دارد نه من نشان از او دارم
من جدا ا و جدا
به سینه سوز غم دارم به دیده اشک خون بارم
روز و شـب نصـیب من آه آتشـین بود
صبح و شـام عاشقان وای اگر چنین بود
من آتشی ز خون دل به سینه دارم
چه هـم دمی ببین نشسته در کنارم
مکن فغان ای دل در این جهان ای دل
دوای درد آنـگه پیدا شود
که عاشَـق از هـجران رسو ا شود
حکایتی اگر از این زمانه گفتم
به یاد آن گذشـته این تـرانه گفـتم
****
شعله ی سرکش
آهنگساز :حبیب اله بدیعی شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : شور
الهـــی اگر عاشق شـود
روزی چو من دیــوانه اش کن
چو دیــوانه شد همــدرد من
در گوشه میخــانه اش کن
به غم یارش کن گرفتارش کن
تاز دل آهی کشد و اشکی بفشاند
تا چو من بر آتـش غم دل را بنشاند
ز نامرادی بایـد اکنـون سوی صحـرا رو کنم
به سنگ خارا نیـمه شب ها شکـوه ها از او کنم
داده از کف روشـنی را فانـوس چشـمم در جـوانی
قصه ها گوید نگاهـم با این زبـان بی زبانی
شعله در کاشانـه ام سر می کشد از آه درد آمیزم
روز و شب طوفان کند دور از رخش این اشک سیل انگیزم
****
افسانه
آهنگساز :حبیب اله بدیعی شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : همایون
نباشم گر در این محفل دیوانه ای کمتر
خوش آن روزی ز خاطرها روم افسانه ای کمتر
تو ای سقف کبود آسمان بر سر خرابم شو
پرسـتویی نهان در تیر کوب خانه ای کمتر
در کنــار آشنايان
در مـيـان بـي وفـايـان
گر من بيدل نباشــم
شمـع هـر محــفل نبــاشـم
عاشـقي ديوانه کمتر ناله اي مسـتانه کمتر
آتشي گر برفـروزد گوشه ي کاشانه ي من
نيمه شب از غم بسوزد جسم چون پروانه ي من
مست و مدهـوشي سحـرگه
بر در ميخانــه کـمتر
از من بگذر که اين مجنون پي ليلا گرفته
دل از کف داده اي اکنون ره صحرا گرفته
شعله ور اي عشق رسوا آمدی تا من بسوزم
آمدي با اين همه غم تا چنين آيد به روزم
گر سرآيد سو ز و سازم اين همه شوق و نيازم
شکوه اي کم ناله اي کم
قصه ي بي انتـها با دو صد افسانه کمتر
****
سنگ صبور
آهنگساز :حبیب اله بدیعی شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : همایون
عشوه از حد می برد
چشم تو ای سرچشمه ی عشـق و جوانی
فتـنـه بر پا می کند
ناز تـو ای خـو کرده با نامهـربانی
گه چو دریا پر ز رازی گه چو دشتی می نوازی
گه چو آتش گرم مهری گه چنان گل غرق نازی
چون خم بی باده گر، بی جوش و تابی
چون شراب کهنه گر، پر التهابی
جای آن سنگ صبور ای قصه گو ، با من بگو
تا به تنهایی کنم با او زمانی گفتگو
تا شود صبرش تمام و بشکند در پای من
سنگ از آن نامهربان شد مهربان تر وای من
آخر ای زیبای من افسونگری اندازه دارد
هر زمان بینم ترا چشمت فریبی دارد
من از آن روزی که بستم با تو پیوند محبت
گرچه گل بودی ندیدم از تو لبخند محبت
سوختم پروانه وار از داغ این زود آشنایی
ساختم اما نکردم شکوه از درد جدایی
****
پوچ
آهنگساز : حبیب اله بدیعی شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : بیات زند
تا به کی در کار دل باید چنین دیـوانه بازی
تا به کی این عاشـقی این بی دلی این بی نیازی
تا به کی این تا بـه کی این تا به کی گفتن خدایا
تا به کی در زندگی افسانه ی بیهوده سازی
زندگی پوچ و جهان پو چ گردش چرخ زمان پوچ
آن بهار و این خـزان پوچ هر چه پیدا و نهان پوچ
در چنین پوچی من از دنیا چه خواهم
از دل دیـوانه ی رسوا چه خواهم
مستم بدان سر باز سر دیگر ندانم
شبگرد عشقـم تا سحر دیگر نمانم
این سرگذشـت کهنه ی عشق و جنـون را
من قهرمانش هستم و دیگر نخوانم
****
غریب روزگار
آهنگساز :حبیب اله بدیعی شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : ســه گاه
خالق هستی نظر کن من غریب روزگارم
باغبانم را خبر کن تا ببیند برگ و بارم
بی کس و دور از د یارم من غریب روزگارم
باغبانم را خبـر کن تا ببیند برگ و بارم
خلوت پر عشـق من پر شور من پر حال من
آن مستی احـوال من کـو
روز من کو شام من ماه من کو سال من
آن اختر اقبال من کو
پیری رسید از ره و زین جان توان رفت فریاد بی کسی به دل آسمان برفت
مویم سپید گشت و چه گویم ز بخت خویش دو دی بشد کز آتش این دودمان برفت
ای زمین نفـرین بر این بد گردشی های تو بادا
ای زمان آتش به این امروز و فردای تو مبادا
من کی از دست تو راحت می شوم
راهی شهر محبت می شوم
من چه هنگامی به یاران می رسم
فارغ از این کنج عزلت می شوم
****
وداع
آهنگساز : حبیب اله بدیعی شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : بیات زند
خدا حافظی یک غم بی حسابه
خدا حافظی انتهای یه خوابه
خدا حافظی ابـتدای اسیری
خدا حافظی شوری یک شرابه
که مستی نداره عطش داره و بس
که مفهو مش اینه بریدن ز هر کس
بریدن ز یار و بریدن همسر بریدن ز طفل و بریدن ز مادر
خدا حافظ خدا حافظ خدا حافظ خدا حافظ
یه رنج دراز و یه سوز و گدازه شروع خیالی سراسر نیازه
یه کبر و غروری به همراه نازه فراز و فرود حزین یه سازه
چقد تلخه چقد تلخه تلخه و سخته
گهی شانسه گاهی هم بخته
خدا حافظ
خدا حافظ ای مظهر شادمانی
خدا حافظ ای چهره ی جاودانی
تو تنها نبودی به فرزند مادر
خدا حافظ ای مادر مهربانی
خدا حافظ
سپاس ...
ای ساربان
آهنگساز:جواد معروفی شاعر : سعدی
*گلهای رنگارنگ برنامه شماره 271(شهیدی)دشتی
*اجرای دیگر :یک شاخه گل برنامه 376(شهیدی)
*گلهای رنگارنگ برنامه 451(الهه)دشتی
*ای ساربان آهسته ران، کـارام جانم می رود
وان دل که با خود داشـتم، با دلستانم می رود
من مـانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود
محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان ، (گویی روانم می رود)(2)
آواز:
در رفتن جان از بدن، گو یند هــر نوعی سـخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
جلوه نو بهار
آهنگساز : شیدا شاعر: معینی کرمانشاهی_ شیدا
آهنگساز :همایون خرم شاعر: بهادر یگانه
تنظیم :جواد معروفی دستگاه : اصفهان
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 516
مهستی و گلپا
غمیـــنم و تنها به خلوت شبها شکــــسته دلم را جدایی تو
چو شعله لرزان چو آتش سوزا ن شرر زده بر جان جدایی تو
نه برق امیـــدی نه نـــور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم
به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم
عشق تو شد چون دام بلا کرد ه پریشان حال مرا
چه چاره کنم با جدایی تو (2)
در آتش آهم دو دیده به راهم که بی تو اسیر سکوت شبم
بیا به کــنارم ببـــین شب تارم بیا که دگر جان بود به لبم
آتشی زده در دل من به خدا از برای دلم شده درد و بلا جدایی تو
نشسته به راه تو دل نگرانم بهار جهان بی تو گشته خزان
نه برق امیدی نه نور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم
به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم
غمینم و تنها به خلوت شبها شکسته دلم را جدایی تو
چو شعله لرزان چو آتـــــش سوزان شرر زده بر جان جدایی تو
برای دریافت این برنامه کلیک کنید
با سلام
امروز با پستی کاملا متفاوت آمدیم قصد داریم فیلمی مستند را تقدیم شما کنیم با
عنوان سرگذشت موسـیقی . در این مسـتند تنی چند از اســاتید موسیقی نظیر
استاد احمد عبادی،استادعلی اکبر شهنازی ،استاد حسین تهرانی ، استاد حسن
کسایی ، استاد فرامرز پایور ،استاد علی اصغر بهاری و...در مورد سرگذشت خود و
فعالیت هایی که در زمینه موسیقی انجام داده اند ، صحبت خواهند کرد.دیدن این
فیلم خالی از لطف نیست.


آواز دل
آهنگساز :پرویز یاحقی شاعر :بیژن ترقی
دستگاه :سه گاه
به زمانی که محبت شده همچون افسانه
به دیاری که نیابی خبری از جانانه
دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه
از آواز دلم زمزمه ساز دلم من به فغانم
ای دل چه بگویم وز شررت چه بگویم حیرانم
تو همان شرری که خرمن جان من بسوزی
تو که با نگهی زجان من شعله برفروزی
تو که از صنمی ندیده ای روی آشنایی
ز چه رو رود دل من تو این چنین کشته وفایی
تا تو همدم شبهای منی شبها شاهد تبهای منی
همچون آتشی شعله میکشی شمع هر انجمنی
ای دل ز تو ما را چه نصیبی بود گشتم ز تو رسوا چه فریبی بود
غمهای جهان را تو خریداری آخر تن ما را چه شکیبی بود
به کجا به کجا بری ام ای دل رسوا به کجا ای دل رسوا
نکنی تو چرا پروا تو چرا پروا
به زمانی که محـبت شده همچـون افسانه
به دیاری که نیابی خبری از جانانه
دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه
دیوانه دیوانه
موج آتش
آهنگساز :همایون خرم شاعر :تورج نگهبان
دستگاه: همایون
اشک من هویدا شد دیده ام چو دریا شد
در میان اشـــک من ســـایه تو پیدا شد
موج آتشـــی از غم زان میـــانه بر پا شد
اشــک من هویــدا شد دیده ام چــو دریــا شد
تو برفتی وفا نکرده نگهی سوی ما نکرده
نکند ای امید جانم که نیایی خدا نکرده
(به یاری شکستگان چرا نیایی چه بی وفا چه بی وفا چه بی وفایی)(2)
اشک من هویدا شد دیده ام چو دریا شد
(تو که گفتی اگر به آتشم کشی و گــر ز غصه ام کشی
تو را رها نمیکنم )(2)
نکـشته ام ترا غم نه آتشت بجان ردم
که میکشی ز من تو دامن
اشک من هویدا شد دیده ام چو دریا شد
در میــان اشـــک من ســایه تو پیـــدا شد
بیداد زمان
آهنگساز :پرویز یاحقی شاعر :بیژن ترقی
دستگاه:اصفهان
به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان از شاخه جدا بود
چو زگلشن رو کرده نهان در رهگذرش باد خزان چون پیک بلا بود
ای برگ ستمدیده پاییزی آخر تو ز گلشن زچه بگریزی ؟
روزی تو هم آغوش گلی بودی دلداده و مدهوش گلی بودی
ای عاشق شیدا دلداده ی رسوا گویـمت چرا فـــســرده ام
در گل نه صفایی باشد نه وفایی جز ستم ز وی نبرده ام
آه بار غمش دل بنشاندم در ره او من جان بفشاندم
تا شدنو گل گلشن زیب چمن
رفت آن گل من از دست با خار و خسی پیوست
من ماندم صد بار ستم ویــن پـیکـــر بــی جــان
ای تازه گل گلــشن پژمــرده شوی چون من
هر برگ تو افتد به رهی پژمرده و لرزان
به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان از شاخه جدا بود
چو زگلشن رو کرده نهان در رهگذرش باد خزان چون پیک بلا بود
خدا کنه که خوابم نبره
آهنگساز: ؟ شاعر : ایرج جنتی عطایی
دستگاه دشتی
(دو سه شبه که چشمام به دره خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
خدا کنه که خوابم نبره)(2)
می خوام که دل به دریا بزنم یه سینه حرفو یکجا بزنم
چرا کسی نمیگه به من عشق و امیدم به کجا رفته
شبها که یکه و تنها بمونم با غصه هام تو دنیا بمونم
چرا نمیگه به من عشق و امیدم به کجا رفته
دو سه شبه که چشمام به دره خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
(خدا کنه که خوابم نبره)(2)
فردا دوباره پاییز میشه باز دلش زغصه لبریز میشه باز
ای آسمون بهش بگو پشیمون میشی به سوز عاشقی قسم که دلخون میشب
دو سه شبه که چشمام به دره خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
خدا کنه که خوابم نبره
دیدی که رسوا شد دلم
آهنگساز :علی تجویدی شاعر :رهی معیری
دستگاه :دشتی
دیدی که رسوا شد دلم غـــرق تمنــا شد دلــم
دیـــدی که بــا ایـن دل بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی بر زلف او عاشق شدم ،عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود وز رشته ی گیسوی خود بازم رهاند
دیدی که رسوا شد دلم غرق تــمنا شــد دلم
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
وای به دردی که درمان ندارد فتادم به راهی که پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او مســتانه رفتم ســوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
وای به دردی که درمان ندارد فتادم به راهی که پایان ندارد
دیــدی که رســـوا شــد دلم غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم از فتنه گردون ، رهی
افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم
دیـدی که رســـوا شد دلم غرق تمنا شــــد دلــم
از من بگذرید
آهنگساز : همایون خرم شاعر :رحیم معینی کرمانشاهی
دستگاه : همایون
(بگذر از کوی ما کن نظر سوی ما به هر طرف ببین چو رو کنم
در پی من دوان گشته پیر و جوان از این جنـون چه گفتگو کنم
بــه گریه ی ندامــتــم ز انتــظار بی پایــه ای
چو مــی کند ملامــتم ز جفــای تو همســایه ای)(2)
چه گفتگو برای او کنم بر این بـلا چگونـه خو کنـم
ای فرزانگان بر دیوانگان این ملامت چرا کنید کم تماشای ما کنید
از من بگذرید راه خود روید عاشقان را رها کنید کم تماشای ما کنید
(مگر به شهر شما قسم شما را به خدا
جنون عاشقی تماشا دارد بسوزد آنکه هست و حاشا دارد )(2)
من عاشقم و گنه کـار آیا همه شما بی گناهید ؟
من گمرهم و بـی قرار آیا همه شما سر به راهید ؟
آیا همــه شمــا بی گناهید ؟
مــگر به شـــهر شـــما قســم شــما را به خدا
جنون عاشقی تماشا دارد بسوزد آنکه هست و حاشا دارد
بسوزد آنکه هســت و حاشـــا دارد
و ...
سال اجرا 1340
ز من نگارم
آهنگساز : درویش خان شاعر :ملک الشعرای بهار
دستگاه : ماهور تنظیم :جواد معروفی
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 262 مرضیه وقوامی
اجراهای دیگر:بانو،قمرالملوک استاد شجریان،طاهرزاده به همراهی تار درویش خان
زمن نگارم خبر ندارد به حال زارم نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود (دل من از من خبر ندارد)(2)
کجارود دل که دلبرش نیست
(کجا پرد مرغ که پر ندارد)(2)
فغان از این عشق عزیز من امان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد
همه سیاهی ، همه تباهی
مگر شب ما سحر ندارد
بهار مظطر، منال دیگر
(که آه و زاری اثر ندارد)(2)
مرا نگاری اسیر خود کرد
که بر اسیران نظر ندارد
به خاک راهش فتادم اما
به خاک راهی گذر ندارم

آهنگساز:علی تجویدی شاعر: بیژن ترقی
این نشان زکاروان به جا مانده
یک جـــهان شََــرار تنها مانــده در میان صــحرا
به درد خود سوزد به سوز خود سازد
سوزد از جفای دوران فتنه و بلای طوفان
فنای او خواهد به سوی او تازد
من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم
با این گرمی جان در ره مانده حیران این غم خود به کجا ببرم
با این جان لرزان بااین پای لغزان ره به کجا ز بلا ببرم
می سوزم گرچه با بی پروایی می لرزم بر خود از این تنهایی
من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم
آتشین خو هستی سوزم شعله جانی_ بزم افروزم
بی پناهی محفل آرا بی نصیبی تیره روزم
آه آه آه
من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم
آواز بدون ضرب:
بخت سبک عنان اگر همرهی کند
چون گرد ره به بدرقه کاروان روم
سر میکشم که چو شعله برخیزم ای دریغ
کو پای قدرتی که پی همرهان روم
من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم(2)
سال اجرا :1337
تنها منشین
دستگاه :بیات ترک
آمد آمد با دلجویی گفتا با من
تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را
از صحرا دریاب این زیبایی را
با گوشه گرفتن درمان نشود غم برخیز و بپا کن شوری تو به عالم
تو که عزلت گزیده ای غم دنیا کشیده ای زطبیعت چه دیده ای تو
تو که غمگین نشسته ای ز جهان دل گسسته ای به چه مقصد رسیده ای تو
آمد آمد با دلجویی گفتا با من
تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را
از صحرا دریاب این زیبایی را
زین همه طراوت ازچه رو نهان کنی شکوه تا به کی زجور این و آن کنی
دل غمین به گوشه ای چرا نشسته ای جان من مگر تو عمر جاودان کنی
گــلــگشـــت چمن بــهــتره یا گـــوشـــه نشــین باشـــی
تا کــــی بایـــــد بـــاشی افــســـرده در بـــند دنـــیا
خـــندان رو شـــو چــون گـــل تا بیــــنی لــبخند دنـــیا
آمد آمد با دلجویی گفتا با من
تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را
از صحرا دریاب این زیبایی را
سال اجرا :1338
آمدی
آمد نوبهار (نشاط)
اهنگساز:مهدی خالدی شاعر :نواب صفا
دستگاه :بیات اصفهان
کوچ نشینان بی قرار ایلی است که در تحول و گستره ی تاریخ این دیار بنا به موقعیت
راههای صعب العبورو عدم تمرکز و اطراق در مناطق معین ،کمتر آیینه ی ذهن خود را دستخوش
خویشاوندی های نا متناجس فرهنگی و هنری ساخته اند ، وموسیقی این نواحی همچنان مختصات و
اصالت خویش را حفظ کرده است
موسیقی بختیاری قرابت و خویشاوندی خاصی با طبیعت دارد به گونه ای که تمامی فواصل ،اوزان ،
ردیف ها و گوشه ها علی رغم ظرافت و لطافت ، صلابتی کوهستانی دارد
ادبیات تغزلی در موسیقی بختیاری نمود و گستردگی فراوان دارد،از استغنای (خسرو و شیرین )گرفته
تا (بلال)، (داینی )، گلم ای ،و ظرافت و استعاره های کم نظیر(شلیل)که با آه و حسرت ،جذبه و گیرایی
خاص می یابد . مندیر چشم به راه بودن و در انتظار بودن ،ودر عین پراکندگی ،تنهاگوشه چشمی به
موسیقی لطیف و عاشقانه بختیاری را به مشام می رساند
