متن برنامه گلها(مهستی)
آنکه دلم را ...
آهنگساز: ?? شاعر: بیژن ترقی
تنظیم: جواد معروفی دستگاه:چهارگاه
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 420
آنكه دلم را برده خدايا زندگيم را كرده تبه كو؟(2)
آنكه نگاهش روز من از غم كرده سيه كو؟ هم نفسم کو؟
بي خبر ماندي زحالم زآنچه آمد بر سر من
عشق تو آخر به طوفان مي دهد خاكستر من
شعله عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سينه مالامال آتش غم وجودم را گرفته
هر زمان آيد به يادم ديده مست تو گريم از بخت بد خود نالم از دست تو(2)
رخت سحر نودميدهي من
فروغ رخت نورديدهي من
برخيز و بيا اي اميد دلم شام من سپري كن
تويي كه به دل نقش غم زدهاي چو غنچه گره بر دلم زدهاي
بر خسته دلان چون نسيم سحر يك نفس گذري كن
آهنگساز: همایون خرم شاعر: بهادر یگانه
به شهر و دیاری ببر تو مرا که نور خدا باشه و منو تو
بریم اونجا که عشق و مستی خطا نباشه
تو سینه ها جای محبت ریا نباشه
تو باوفایی تو باصفایی
از این خسته دل پروا مکن مرا بیش از این رسوا مکن
که دنیا نداره وفائی
بمون بر سر پیمون من تو بازی نکن با جون من
نیرزه به یکدم جدایی
به شهر و دیاری ببر تو مرا که نور خدا باشه و منو تو
نباشه به دلها نشونه غم امید و صفا باشه و من و تو
بریم اونجا که عشق و مستی خطا نباشه
تو سینه ها جای محبت ریا نباشه
به غیر خدا که مهربونه
نمیخوام دله دیگه بدونه
در بستر غم
آهنگساز همایون خرم شاعر :تورج نگهبان
تنظیم :همایون خرم دستگاه : اصفهان
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 545
بعد از توهم در بستر غم می توان خفت بعد از تو هم با دل سخنها می توان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران هرگز نمی آید به پایان
بی تو هم این عشق بی فرجام من شاید که پا برجا بماند یا نماند
بی تو هم دریای بی آرام غم شاید به طوفانم کشاند یا براند
من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کنم می روم عشق و وفا را در جهان رسوا کنم
دل به دریا می زنم تا که دل دریا کنم
دل کی شود آزاد از این غم فریاد از این دل داد از این غم
جز غم چه بود این عشق رسوا شد هستیم بر باد از این غم
دستگاه :سه گاه
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 576
آواز : ساقی ببین آزرده ام ساقی ببین افسرده ام مست و خرابم
* * *
ساقی ببین آزرده ام ساقی ببین افسرده ام مست و خرابم
آه
ای همیشه مهربان امشب تو هم کردی جوابم
ساقی، اگر ساغرم شکنی قلب پاک مرا زیر پا فکنی
برنمی گیرم از کوی عشق تو دامن
ساقی، تویی آرزوی دلم ، گفتگوی دلم
پیش مستان نریز آبروی دلم
این تو و این دل من
دیوانه ی روی زمینم، می خواره ای بی همنشینم
چرا چرا ساغرم شکنی دل مرا زیر پا فکنی؟
صد مست همچون من فدایت قربان بی مهری و وفایت
تو که خود آگه ز درد منی
چرا مرا زیر پا فکنی؟